ببخشید خدا …

می شینم تو صندلی , سرمو تکیه میدم به شیشه , اشک تو چشام جمع میشه , میگم خدا ببخشید اینقدر غر می زنم سرت .خیلی خسته ام چون , بعد فکر می کنم به جمله » من خیلی خسته ام » و میگم خیلی کلیشه ای شده ولی بازم چون خسته ام دارم سرت [...]

یک چند نفر بودن که وقتی از شرایط موجود راضی نبودم می رفتم سرشون غر می زدم و تخلیه روانی میشدم با اینکه حرفام همه نصفه نیمه بود و غر و نصفه دیگشم بیخیال بود, ولی خوب شنونده های خوبی بودن مثلاً همیشه گوش می دادن بهم و همین گوش دادن آرومم می کرد حتی [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.