من باورم نمی شه , من دارم دق می کنم , من اصلاً نمی دونم و نمی تونم برم به یکی بگم آقا من دارم دق می کنم , من اصلاً برم به کی بگم ؟ اصن برم چی بگم ؟ بگم من از اون عکس توی اتاق مامان اینا می ترسم , من در [...]
دستهبندیشده در: شب نوشت | برچسبها: عمه | بیان دیدگاه »