در سر عقل باید …

محتسب مستی به ره دیدو گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست گفت : مستی , زان سبب افتانُ خیزان میروی گفت : جرم راه رفتن نیست , ره هموار نیست گفت : می باید تو را تا خانه قاضی برم گفت : رو, صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.