توی دفترش نشسته بودم , از قبل هم با منشی دفترش بحثمون شده بود , سرمو کردم توی موبایلی که هیچ آنتنی نداشت , اس ام اس های روزهای قبلمو می خوندم و حذف می کردم , منشی برای بار چندم گفت خانم پاشو برو (البته اینبار با لحن بهتری) , گفتم ببینید من میشینم [...]
دستهبندیشده در: شب نوشت | برچسبها: خواستن ایندفعه توانستن شد | بیان دیدگاه »