حکایت شما نشود , حکایت آقای …

این روزها … خس و خاشاک که شدیم , کتک که خوردیم , فحش که شنیدیم , بی بند بار و فاسد و سگ باز نبودیم که شدیم , غربزده و وابسته به غرب و فرنگی ها نبودیم که این روزها نامیده شدیم , برای ورود به دانشگاهمان هزارتا کارت نشان نمیدادیم که نشان دادیم , هم کلاسی هایمان این روزها روانه بازداشتگاه و آغوش گرم گارد ویژه و بیمارستان که شدند , به دانشجو جماعت توهین و تجاوز لفظی در کشور ما رایج بود ولی کتک خوردنشان هر چند سال یکبار اتفاق می افتاد ولی این روزها مدام اتفاق می افتد و این دولت 24 میلیونی کجاست که اخشاشگران ( به گفته خودشان )هم کلاسی هایمان را این روزها این گونه می زنند و می کشند و از پنجره پرت می کنند و صدایش را هم کسی در نمی آورد جز همان شبکه های وابسته به غرب که ما بخاطر تماشایشان غربزده نامیده شدیم .رسانه ملیمان ( رسانه حامی  دولت البته ) هم نمی دانم چرا این روزها صحنه های غزه تهران را نشان ملت عزیز ایران نمی دهد , زمان غزه فلسطین که خوب همه برنامه ها به راه بود برای به تصویر کشیدن صورت ها و بدنهای خونی مردم آنجا , مگر آنها خونشان از خون هم وطنان ما قرمز تر است ؟؟!راستی چرا امروز از این افرادی که در بیمارستان بودند  برای مجروح شدنشان در این روزها مصاحبه می کردید نشان ندادید چگونه و چرا و چرا چرا چرا چرا چرا مجروح شدند و توسط چه کسانی و چگونه ؟؟؟؟.

راه پیمایی صدادار و شعاردار کردند گفتید اخشاش گر و4 تا خس و خاشاک , حالا این روزها راه پیمایی بی صدا می کنند می گوئید قانون گریز , این جامعه مگر قانون هم دارد که بتوان از آن گریخت ؟؟!

این روزها تمام می شود , کتک ها خورده شد , توهین ها شنیده شد , 2 دسته گی بین دوستانمان و ما بوجود آمد و اما درست کردن این اوضاع پای شما آقای رئیس جمهور عزیز و محبوب و 24 میلیونی ملت عزیز ایران , شما و آقای موسوی. شما که اگر بمانید باید جوابگوی همه جوان های کتک خورده و خانواده کشته شده ها ی کسانی که شما رایشان نبودید قبول کنید و جواب این مخالف ها را با لفظ خس وخاشاک, اوباش , اخشاشگر , احمق , دارای مدرک کاغذ پاره , بی اعتبار و … ندهید , پیشنهاد می کنم یکمی از سیاستتان که همان خرد کردن و روی اعصاب طرف مقابل راه رفتن است را در جهت عکس برای آرام کردن قشر جوان و پیر و میانسال این ملت عزیز تر از جانتان که 24 ساعته برایشان کار میکنید استفاده کنید شاید که رستگار شوید , بجای اینکه شال سبز به گردن می اندازید و  ملت را جری تر می کنید. راهی دیگر در پیش بگیرید لطفاً , این راه به ترکستان است.

و شما آقای موسوی , حکایت شما نشود حکایت آقای خاتمی برای دوم خردادی ها , حکایت شما نشود حکایت حرف های زیر زیرکی و در پرده پنهان آقای رفسنجانی , حکایت شما نشود مانند مابقی سران و رجال سیاسی  کشور , آقای موسوی بیایید برای خودتان حکایت تازه ای بسازید , که اگر 4 سال آینده نگاهی به روزهای انتخابات و تحصن های بعد انتخابات 22 خرداد 88 انداختیم اشک شوق داشته باشیم نه اشک بخاطر یادآوری درد کتک های خورده شده دوستانمان .آقای موسوی من به شما و امثال شما رای ندادم و رای نمی دهم ولی امیدوارم در تکاپوی سیاست بازیهای داخلیتان مردم را فراموش نکنید چون خیلی خون ها این روزهای اخیر برای حمایت از شما ریخته شد , چون این مردم آلزایمر که ندارند هیچ از حافظه بلند مدت خوبی هم بر خوردارند , امیدوارم مثل آقای خاتمی ساکتتان نکنند و چند سال بعد یهو دوباره پیدایتان شود و بگویید نگذاشتند , نشد.

راهی بجز رفتن نیست همین.

پی : از سر شبی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم که این روزها باید تمرکز کنم و فکرمو فقط به امتحانات 2-3 روز آینده جلب کنم و این حرفا و بی خیال دولت و حرف هاش  و گرو بابای تیم ملی فوتبال که جام جهانی نرفت , بهتر که نرفت چون اگه می رفت بیشتر آبروریزی می شد و فدای سرم که همه چی قطعه از اس ام اس گرفته تا همه سایت ها و …. داشتم بالاخره متقاعد میشدم و شروع کردم به خوندن که یهو این همسایه 2تا اونطرف تر ما در حیاطشون انگاری مراسم بزمی برپاست , هوا هم گرمه و خونه ها هم ویلایی اینا هم ترجیحاً مراسم ( تولد ؟ عقد ؟ عروسی ؟ بله برون ؟ پارتی ؟ ) فوق رو دوست داشتند در حیاط زیباشون برگزار کنن تا ما هم از آهنگ های قر دارشون مستفیظ ( مستفذ ؟) بشیم , حالا شما خودتون قاضی بشین بگین با این اوصاف آدم می تونه درس بخونه ؟ اونم با این آهنگ های با حال ل ل ل ل قردار , دمشششششششون گرم.

پاسخ دهید